من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
یک عمر سرودن غزل کارم بودیک شعر همیشه نوک خودکارم بود
از عشق سرودم و نمی دانستمهمسایه ی دیوار به دیوارم بود
آرزویم اینست که تو عاشق باشی و من از دلخوشی تو خرسند ، شاید اندوه فراری شود از خانه ی دل ما و بیاید با دو صد فرّ و شکوه ، تا ببخشیم به دشت و بخندیم به کوه!
ای عزیز دل من ، تو که هر ثانیه ات عمر من است ، فقط از روی سخاوت خوش باش تا نیاید به دلم هیچ اندوه ، من همه دلخوشیم خنده ی توست تا نخندی که نخندد غم کوه!
نويسنده: میلاد مورخ: سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 10:34 قبل از ظهر